سيد جلال الدين آشتيانى

916

شرح مقدمه قيصرى بر فصوص الحكم ( فارسى )

عليه السلام : « لا نبى بعدى » « 1 » . حضرت عيسى « ع » خاتم ولايت عامه است به معنائى كه قبلا ذكر كرديم . چون حضرت ختمى و مولاى متقيان و ائمه معصومين متحد بالذات و مختلف بالاعتبارند . قهرا عيسى اشعه‌اى از اشعات و فرعى از فروع حقيقت كليه ولايت ائمهء طاهرين مىباشد . حضرت « 2 » مولى الموالى ، همان‌طورىكه از شيخ اكبر نقل كرديم ، سرّ و باطن جميع انبياء است . جاى تعجب از شيخ است با آنكه تصريح كرد كه على اقرب خلايق و سرّ جميع انبياء و مرسلين است ، مع‌ذلك در جاى ديگر گفته است : عيسى بعد از پيغمبر ختمى ، افضل اين امت است . علماى سنت ، از جمله برخى از عارفان آنها ، سعى داشته‌اند در مقابل اهل عصمت و طهارت يكى را بتراشند ، آن شخص حسن بصرى باشد يا يكى ديگر از ذوى الاذناب . وجود ولى مطلق بعد از پيغمبر اسلام از مسلّمات است . در مسلك عرفان ، اين همه رطب و يابس بافتن راجع به عيسى « ع » براى آنست كه خلافت مطلقه را از ائمه بگيرند ، و گرنه عيسى دوران نبوّتش تمام شد و رفت بعالم ديگر ، و السلام .

--> ( 1 ) . به همين مناسبت هيچ پيغمبرى بعد از حضرت ختمى ظاهر نمىشود . اگر حضرت عيسى خاتم ولايت حضرت رسول باشد ، بايد به توسط او ارض پر از قسط و عدل شود . ما از باب مماشات با خصم ، عيسى را صاحب ولايت عامه مىدانيم در حالى كه عيسى از اين جهان رحلت نموده و بجهان ديگر پيوسته است : « إنى متوفيك و رافعك الى السماء » . و عروج عيسى به آسمان دليل قاطع است بر اينكه دورهء نبوت و ولايت او تمام شد ، توفى عبارت از موت است و عروج بسماء نيز دلالت بر موت آن حضرت مىنمايد ؛ چه آنكه مراد از سماء ، سماوات برزخى است كه بدون موت تحقق نمىيابد . جان كلام همين است و اگر دليلى نقلى بر ظهور عيسى در آخر الزمان موجود باشد ، مراد از ظهور قطعا ظهور در ايام رجعت است كه ظهور مثالى باشد . « و فيها الف كلام » . ( 2 ) . شيخ محيى الدين ، گمان كرده است همان‌طورىكه نزديكترين انبياء به حضرت ختمى حضرت عيسى است كه : « انى اولى الناس بعيسى بن مريم » ، عيسى در ولايت هم نزديكترين اولياء به حضرت ختمى است . شارح گلشن راز ، تلويحا اين سخن را ابطال كرده و گفته است : مبدا ظهور سرّ ولايت حضرت مرتضى على است . شيخ سعد الدين حمويه ، و شيخ عزيز نسفى و ملا عبد الرزاق كاشانى ، نيز در اين مسئله موافق محقق لاهيجى شارح گلشن رازند . محيى الدين ، اولوالعزم از رسل را « غير از حضرت ختمى » اهل توحيد اسمائى ، و حضرت ختمى و وارثان او را مخصوص بتوحيد ذاتى مىداند .